خرید بک لینک
قبلا توی وبلاگی که حذف کرده بودم گفتم که برادر خنگ شماره ۳ من با یک خانمی همچو تانک مزدوج گردیده بود که همگان را به حیرت وا داشته بود که تو که پدرت خوب مادرت خوب... این همه دوست دختر داشتی مثل قرص ماه این چی بود گرفتی ؟ مغز خر خورده بودی؟

برای ما چاقی این خانم مهم نبود این که این خانم بدذات و دروغگو بود زشتی و چاقی اش را دو چندان می کرد یک مادر سلیطه هم داشت که به برادرم می گفت تو یتیمی وگرنه ننه بابات بعد ازدواج ولت نمی کردند و چرت و پرت

القصه ما که خودمون رو کشیدیم کنار و فقط با برادر در تماس بودیم تا اینکه برادر کارد به استخوانش رسید زنگ زد به مادر که مادر گرامی بنده قصد متارکه دارم این زن و ننه عزیزتر از جانش مرا از خانه خودم بیرون کرده اند ...

ننه ما هم با برادرم رفت جلوی منزل ایشان زنگ زد ۱۱۰ و ننه سلیطه را از خانه بیرون کرد ، خانم سلیطه منتها هنوز تشریف دارد تا برادر از شر این عفریته خلاص گردد.

ما هم کاری نداریم و منتظریم برادر به خانه پدری بازگردد و از شر زنی که در خورش نبود و فقط به درد دعوا و دعواکشی و چادر زیربغل زنی میخورد خلاص شود.

پ.ن : به حرف پدر و مادر گوش بدهید با هم فرهنگ خود مزدوج شوید یهو طرف دست بزن دار از آب در می آید آبرو و تربیت سرش نمی شود و شما بدبخت می شوید.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:45 توسط Nana |

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 10:48

صفحه بندی