برای ما چاقی این خانم مهم نبود این که این خانم بدذات و دروغگو بود زشتی و چاقی اش را دو چندان می کرد یک مادر سلیطه هم داشت که به برادرم می گفت تو یتیمی وگرنه ننه بابات بعد ازدواج ولت نمی کردند و چرت و پرت
القصه ما که خودمون رو کشیدیم کنار و فقط با برادر در تماس بودیم تا اینکه برادر کارد به استخوانش رسید زنگ زد به مادر که مادر گرامی بنده قصد متارکه دارم این زن و ننه عزیزتر از جانش مرا از خانه خودم بیرون کرده اند ...
ننه ما هم با برادرم رفت جلوی منزل ایشان زنگ زد ۱۱۰ و ننه سلیطه را از خانه بیرون کرد ، خانم سلیطه منتها هنوز تشریف دارد تا برادر از شر این عفریته خلاص گردد.
ما هم کاری نداریم و منتظریم برادر به خانه پدری بازگردد و از شر زنی که در خورش نبود و فقط به درد دعوا و دعواکشی و چادر زیربغل زنی میخورد خلاص شود.
پ.ن : به حرف پدر و مادر گوش بدهید با هم فرهنگ خود مزدوج شوید یهو طرف دست بزن دار از آب در می آید آبرو و تربیت سرش نمی شود و شما بدبخت می شوید.
برچسب:
نویسنده: کیان اکبرینژاد